تبليغاتX
((نیاز))

((نیاز))

کلبه تنهایی

 

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم

 اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

 اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم

 اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم

ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق

اما هر چه هستم دوستت دارم...

+ نوشته شده در  87/05/14ساعت 22  توسط نیاز   | 

روز پدر مبارک

Father's Day

ز ليلايي شـــــنيدم يا عــــــلي گفت به مجنون چون رسيدم يا علي گفت مگــــــــر اين وادي دارالجنون اســت كه هر ديوانه ديدم يا عــــــلي گفت نســـــيمي غـنچـه اي را باز مي كرد به گوش غنچه كم كم يا عـلي گفت چـــــمن با ريـــــــــــزش باران رحمت دعايي كرد و او هم يا عــــلي گفت يقيـــــــن پـــروردگار آفــــــــــــرينش به موجودات عالم يا عـــــــلي گفت دلا بايد به هر دم يا علــــــــــي گفت نه هر دم بل دمادم يا عـــــلي گفت به هر روز و به هر شـب يا علي گفت به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت خمــــــــير خاك آدم را سـرشــــــتند چو بر ميخواست آدم يا عــلي گفت عـــــــــــلي در كعبه بر دوش پيمبــر قدم بنهاد و آن دم يا عـــــــلي گفت عصــا در دسـت موسي اژدها گشت كليم آنجا مسلّم يا عـــــــــلي گفت ز بطن حوت ، يونـــــس گـــشت آزاد ز بس در ظلمت يم يا عــــــــلي گفت به فرقش كي اثر مي‌كرد شمشيــر شنيدم ابن ملجم يا عـــــــــلي گفت مــگر خــــيبر ز جايش كـــنده ميشد يقين آن دم علي هم يا علي گفت

 روز پدر را به تمام پدران خوبه دنيا از جمله پدر خودم تبريك مي گويم

+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 21  توسط نیاز   | 

زندگی

زندگی زیباست

زندگی غروب غم هاست

دل شاعر دریاست

و دریا مظهر پاکی و زیبائی هاست

باید دل را به دریا زد

از کوسه و غرق شدن نهراسید

شاعرک تنها عاشق دریاست

خدا را دوست دارم که دریا را افرید

دریا را دوست دارم

ماهی ها را دوست دارم

اسمان بالای این دریا را  دوست دارم

ادمهای زیر این اسمان را هم  دوست دارم

تو را هم دوست دارم

توئی که نمی شناسمت

اما دلی به وسعت دریا داری

+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 10  توسط نیاز   | 

کاش می شد

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 10  توسط نیاز   | 

+ نوشته شده در  87/04/14ساعت 16  توسط نیاز   | 

عاشق

من اسير عشق تو مجنون و شيدای تو ام

عاشق آنروی چون مهتاب زيبای تو ام

در خيالم نيست تصويری جز از سيمای تو
از دل و جان شيفته ايی آن قد و بالای تو ام

درسکوت و نيمه شب در خلوت و تنهايی ام
از فراقت سوزم و فانوس شب های تو ام

سوخته ام در شعله ايی حسرت چو شمع محفلت
با تن سوزان دايم محفل آرای تو ام

مرغ دل در خون طبيد و ليک هرگز دم نزد
چونکه من قوی وفا
در موج دريای تو ام

دور ز آغوش تو در غربت سرای زندگی
من به رويا ها هميش غرق تماشای تو ام

بوده ام در خوابها اندر کنار تو هميش
هرچند ای نازنين تنهای تنهای تو ام

بر در و ديوار شهر عشق تو نام من است
من همان يک عاشق رسوای رسوای تو ام

از درون سينه خيزد روی لب اسرار دل
هر شب و هر روز من در فکر و سودای تو ام

دوست داشتم دارمت خواهم داشت تا روز مرگ

عاشق دیروز و هم امروز وفردای تو ام

+ نوشته شده در  87/04/14ساعت 16  توسط نیاز   | 

به یاد تو


اي نگاهت خنده مهتاب ها
بر پرند رنگ رنگ خواب ها
اي صفاي جاودان هر چه هست :
باغ ها ، گل ها ، سحر ها ، آب ها
اي نگاهت جاودان افروخته
شمع ها ، خورشيد ها ، مهتاب ها
اي طلوع بي زوال آرزو
در صفاي روشني محراب ها
ناز نوشيني تو و ديدار توست
خنده مهتاب در مرداب ها
در خرام نازنينت جلوه کرد
رقص ماهي ها و پيچ و تاب ها ...

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 23  توسط نیاز   | 

باران

باران نميشوم که نگويي با چه منّتي خود را بر شيشه مي کوبم تا پنجره را باز کنم و نيم

نگاهي بياندازم... ابر ميشوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و ماه را

در آسمان نگاه کني. چند روزي است كه تنها به تومي انديشم ازخودم غافلم امابه تومي

انديشم شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد مي نشينم به تماشا به تو مي انديشم...

چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟ كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 23  توسط نیاز   | 

محکوم

قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ...... احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...

دلم محکوم شد به گوشه گير بودن ..... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...... دستهايم محکوم شد به سرد بودن

.... پاهايم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن .... وجودم محکوم شد به تنها بودن ....

عشقم محکوم شد به محبوس بودن .... و اما امروز تو عشق من محکوم ميشوي به خاطر اسير بودن 

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 23  توسط نیاز   | 

مثلث هم تمام شد

خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که نفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت ساده ست
نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اين که نبندي دل به رويا ها
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا

خداحافظ

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 23  توسط نیاز   | 

مادر

 

 

 


A little boy asked his mother, "Why are you crying?" "Because I'm a woman," she told him.
"I don't understand," he said. His Mom just hugged him and said, "And you never will."
Later the little boy asked his father, "Why does mother seem to cry for no reason?"
" All women cry for no reason," was all his dad could say.
The little boy grew up and became a man, still wondering why women cry.
Finally he put in a call to God. When God got on the phone
he asked, "God, why do women cry so easily?"
God said: " When I made the woman she had to be special.
I made her shoulders strong enough to carry the weight of the world,
yet gentle enough to give comfort.
I gave her an inner strength to endure childbirth and the rejection that many times comes from her children.
I gave her a hardness that allows her to keep going when everyone else gives up,
and take care of her family through sickness and fatigue without complaining.
I gave her the sensitivity to love her children under any and all circumstances,
even when her child has hurt her very badly.
I gave her strength to carry her husband through his faults
and fashioned her from his rib to protect his heart.
I gave her wisdom to know that a good husband never hurts his wife,
but sometimes tests her strengths and her resolve to stand beside him unfalteringly.
And finally, I gave her a tear to shed. This is hers exclusively to use whenever it is needed."
"You see my son," said God,
"the beauty of a woman is not in the clothes she wears, the figure that she carries,
or the way she combs her hair.
The beauty of a woman must be seen in her eyes,
because that is the doorway to her heart - the place where love resides

پسربچه ای از مادرش پرسید:چرا تو گریه می کنی؟
مادر جواب داد برای اینکه من زن هستم.
او گفت: من نمی فهمم!مادرش اورا بغل کرد و گفت: تو هرگز نمی فهمم
بعد پسربچه از پدرش پرسید:چرا به نظر می آـید که مادر بی دلیل گریه می کند.
همه زنها بی دلیل گریه می کنند!این تمام چیزی بود که پدر می توانست بگوید.
پسربچه کم کم بزرگ و مرد شد.اما هنوز درشگفت بود که چرا زنها گریه می کنند؟
سرانجام او مکالمه ای با خدا انجام داد و وقتی خدا پشت خط آمد،او پرسید:
خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟
خدا پاسخ داد:وقتی من زن را آفریدم،گفتم او باید خاص باشد
من شانه هایش را آنقدر قوی آفریدم تا بتواند وزن جهان را تحمل کند
و در عین حال شانه هایش را مهربان آفریدم تا آرامش بدهد.
من به او یک قدرت درونی دادم
تا وضع حمل و بی توجهی که بسیاری اوقات از جانب بچه هایش به او می شود را تحمل کند.
من به او سختی را دادم که به او اجازه می دهد وقتی که همه تسلیم شدند او ادامه بدهد
و از خانواده اش به هنگام بیماری و خستگی و بدون گله و شکایت مراقبت کند.
من به او حساسیت عشق به بچه هایش را در هر شرایطی حتی وقتی بچه اش او را به شدت آزار داده است ارزانی داشتم.
من به او قدرت تحمل اشتباهات همسرش را دادم و او را از دنده همسرش آفریدم تا قلبش را حفظ کند.
من به او عقل دادم تا بداند که یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند.
اما گاهی اوقات قدرتها و تصمیم گیری هایی را برای ماندن بدون تردید در کنار او امتحان می کند.
سرانجام اشک را برای ریختن به او دادم.
این مخصوص اوست تا هروقت که لازم شد از آن استفاده کند.
پسرم می بینی که زیبایی زن در لباسهایی که می پوشد
ودر شکلی که دارد یا به طریقی که موهایش را شانه می زند نیست.
زیبایی زن باید در چشمانش دیده شود.
چون درچه ای است به سوی قلبش، جائیکه عشق سکونت دارد.

+ نوشته شده در  87/04/03ساعت 14  توسط نیاز   | 

روز مادر مبارک

روز مادر به مادر خودم و همه ی مادرای دگه تبریک میگم چند تا چیز جالب هم به مناسبت روز مادر آماده 

مادر عزیزم روزت مبارک همیشه سر افراز باشی.

این هم برای مادرم

زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،

آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،

کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد

وزیبائی است.مادر همه چیز ماست

مادر آن روح جاودانی است که

لبریز از عشق و

زیبائی است.

کادو

این روزا هرچی می خری واسه ماه و اختره...کادوی روز مادره

باعث شور و شادیه،یه خورده مایه شره...کادوی روز مادره

اون چیه که هیچ کسی نیست اونو فراموشش کنه...پنبه توی گوشش کنه

از اون طرف هم یه نفراز دیدنش نمی گذره؟...کادوی روز مادره

می گن که خیلی بهتره ساده و مختصر باشه...از همه ساده تر باشه

اما می گن فقط طلاست که ساده و مختصره!...کادوی روز مادره

یه کادو مال همسره،اون یکی مال خواهره...مادر زنم که سروره

هر چی که زن تو فامیله یه لنگه پا منتظره...کادوی روز مادره

دستهای ما، رو سرمون،تسلیم همسرا شدیم...فقیر و بی نوا شدیم

اون چیه که واسه اون،حقوق یک ماه می پره؟...کادوی روز مادره

یکی می گفت عیب نداره جنس ها اگه گرون شدن...ببین دلا جوون شدن

دروغه این حرف که می گن قیمتها چند برابره...کادوی روز مادره

 

 

+ نوشته شده در  87/04/03ساعت 14  توسط نیاز   | 

نیاز

سلام

با عرض پوزش از دوستانه خوبم

نزدیک امتحانامه حسابی در گیرم

تا اواسط تیر  آپ نمی کنم

از اینکه نمتونم بهت سر بزنم هم

شرمندم

برام دعا کنید  این سری امتحانام هم به خیر بگذره

+ نوشته شده در  87/03/06ساعت 12  توسط نیاز   | 

عشق یعنی

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

+ نوشته شده در  87/02/28ساعت 23  توسط نیاز   | 

شب برفی

شبِ برفي و روزِ بارش ابــر   همه خسته و جانِ بيدل و صبر

نگاهم مرده و ابرم غم انگيز   صدايم رفته و‌ عشقم دل  انگيز

نگاهِ ماه من بي نورو بي سو   هواي‌عشقِ‌من‌سرد  است‌وبي‌رو

كمال خستگي بر من اثركرد   نگاه  بچًه گي از من سفـر كرد

صفاي زندگي از من فنارفت   مهِ عشـقِ دلم  از من جدا رفت

همه  امًيد ِ من  نوميد  است   همه  راهِ  منم  نا  سپيـد  است

مرا ياري نماجانم خزان‌است   منم يادم به سويش‌پُرپَران‌است

خدايا  از جهان بر ما نظركن   مرا عاشقتر و جان پُر خطر كن

ز من از كاهلي ‌هايم‌گذر كن   مرا فاتحتر  و   زيبـا  نظر  كن

كنارم  يادگاري‌بنْويس‌خدايا    ز مستي  كن  جدايـم كٍردگارا

+ نوشته شده در  87/02/28ساعت 22  توسط نیاز   | 

عشق

 

عشق چیست ؟؟؟

 

از دريا پرسيدن عشق چيست ، گفت: خشكيدن ...........

 

از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن ............

 

از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن ...........

 

از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن...........

 

از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايی از درونش گفت : جدايی

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گم شدن از نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن و آخر رسیدن بر در وادی عشق

میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دل داده بودن

پر غرور چون آبساران بودن اما ساده بودن

 

+ نوشته شده در  87/02/24ساعت 20  توسط نیاز   | 

دروغ نمیگما عاشقتم

يه شعر عشقولانه طنز (WooW)www.4irooni.com

ای یار به جهنم  که مرا  دوست  نداری            از عشق تو هرگز نکنم گریه و زاری

اگر روزی بری و یار بگیــــــــــــــــــــری           الهی تب کنی فرداش بمــــــــــیری

الهی سرخک و اوریون بگیـــــــــــــری           تب مالت و فشار خون بگیــــــــــری

اگر بردی از این ها جان سالــــــــــــم           الهی درد بی درمان بگیـــــــــــــــری

الهی تو بمیری من بمانـــــــــــــــــــم           سر قبرت بیام قرآن بخوانـــــــــــــــم

+ نوشته شده در  87/02/24ساعت 20  توسط نیاز   | 

تنهای تنها

 
منم تنهاترين تنهاي دنيا

تويي زيباترين زيباي دنيا

منم مثل اميد يك قناري

قراري بر دل هر بي قراري

منم يلداي بي پايان عاشق

تو بودي مرهم زخم شقايق

تويي ساكت تر از پژواك شبنم

به روي برگ گلها خواب ، نم نم

منم آن لهجه لبريز از درد

نگاه تو نبوده هرگزم سرد

تويي لالايي خواب خوش آواز

نگاهم را ببين در شوق پرواز

منم آن پسر لبريز از مهر

كه جادوي نگاهت كرده اش سحر

نگاهت را پرستم اي نگارم
 

فداي تار مويت هرچه دارم
                                           
                                             
                        
 
 
+ نوشته شده در  87/02/24ساعت 20  توسط نیاز   | 

نمی دانم

نمی دانم دنیا چیست ؟ جسم چیست ؟ احساس کدام است ؟

 

 روحم چیست و این بخشی از وجودم که می اندیشد

 

 و این چیزها را بر زبانم جاری می کند کدام است ...؟

 

 من این فضاهای دهشتناک عالم را می بینم که احاطه ام کرده اند ،

 

 در گوشه ای از این عالم پهناور خزیده ام بی آن که بدانم

 

 چرا این جا قرار گرفته ام ونه در جایی دیگر،

 

 و چرا این مدت زمان کوتاه که برای حیات به من داده شده

 

 در این نقطه است نه جای دیگر ...

 

 به همان قرار که نمی دانم از کجا  آمده ام  ،

 

 نمی دانم به کجا می روم ،

 

 همین قدر می دانم که در گریز از این جا ، یا برای همیشه

 

 به نیستی افتاده یا در دست های خداوند قهاری اسیرم

 

 بی آن که بدانم در کدام یک ازاین دو وضع تا ابد تقسیم خواهد شد

 

این است وضع من ، پر از ضعف و تردید .

 

 پس نتیجه می گیرم که باید هر روز عمر خود را صرف جستجو کنم ،

 

بی آن که بدانم چه بر سرم خواهد آمد.

 

 شاید بتوانم تحققی در تردید هایم  بیابم

 

دختر پاییز...دختر پاییز...

 

+ نوشته شده در  87/02/19ساعت 15  توسط نیاز   | 

به تو می اندیشم

 

 

 

ای گوهر یکدانه که اندر صدف سینه ی من جا داری به تو می اندیشم

تو فروغ سحری یا شکوه شاهی

تو می صاف درون جامی

هر زمان جلوه ی تو رنگ دگر می گیرد به وفای تو قسم

به شکیبایی جان

اگر امروز گذشت به غم حسرت فردای دگر می سوزم

 

"به تو می اندیشم"

+ نوشته شده در  87/02/10ساعت 22  توسط نیاز   | 

شعر برای دخترا

آخر يه روز تيک ميگيري لباسهاي شيک ميگيري

بابات را ميکني کچل تا بيني رو کني عمل

با همراهت زنگ ميزني عينک رنگ رنگ ميزني

اين دل و اون ميزني هي به موهات ژل ميزني

جنس لباسات تريکو موزيک فقط از انريکو

جوراب هاي فسقلکي روسريهاي الکي

با اشوه هاي شُتري ميشيني پشت موتوري

تو خيالت خيلي تکي فکر ميکني با نمکي

خوشي با اين تيپ خفن حالا قشنگي مثلا ؟

       

 

+ نوشته شده در  87/02/07ساعت 16  توسط نیاز   | 

خواب ناز

 

نــــه باورم نمی شه که تــــو من و از یاد ببری

 

                تولــــدم شد بی وفا از تــــو نیومد خبری

 

        چشمای مـــن خشک شد به در حالا کـــــی بـــی وفا تر                                

 

                         بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره

 

        این و بدون دستای مــن گرمی دستات و می خواد

 

   تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یــــادت بیار

 

       حتی دیگه خـــدامونم به دادمون نمی رسه

 

گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه

 

       تـــو رو خدا بهش بگین صبر منم ســـراومده

 

                  خدابه من بگو چــــرا خوشی به من نیومده

 

                     بهش بگیـــن سراغشو از کس و ناکس می گیرم

 

                                  بهش بگین اگه نیاد تـــو انتظارش می میرم

 

                             آخه چـــرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه

 

                      می گن یکی تــو قلبش جونمو آتیش میزنه

 

     فقط خدا ازت می خوام دست تـــوی دستاش یزارم

 

       جز آرزوی دیدنش هیچ آرزوی ندارم

 

بازم می گم دوستت دارم کاش عشقمون جون بگیره

 

                   برگرد بیـــا به کلبمون تا سر وسامون بگیره

 

                           ببخش اگه  قسمت نشد تـــوی چشات نگاه کنم

 

                 یا سر رو شونه ات بزارم اسم تــــو رو صدا کنم

 

       تـــو هم منو بزار بـــــرو امــا بـــدون رسمش نبـــود

 

 جز تــــو آخه کی و دارم دلیل رفتنت چــــــــــی بود

 

   اون که نخواست پیشم باشی  باید خودش صبــــرم بده

 

            خـــدا گرفتــــی عشقمو جـــواب قلبمو بــــده

 

 

 

+ نوشته شده در  87/02/07ساعت 0  توسط نیاز   | 

خواب ناز

 

 

+ نوشته شده در  87/02/06ساعت 23  توسط نیاز   | 

  

 

 

+ نوشته شده در  87/02/06ساعت 20  توسط نیاز   | 

نمی دونم

 

دختر پاییز...

 

نمی دانم دنیا چیست ؟ جسم چیست ؟ احساس کدام است ؟

 

 روحم چیست و این بخشی از وجودم که می اندیشد

 

 و این چیزها را بر زبانم جاری می کند کدام است ...؟

 

 من این فضاهای دهشتناک عالم را می بینم که احاطه ام کرده اند ،

 

 در گوشه ای از این عالم پهناور خزیده ام بی آن که بدانم

 

 چرا این جا قرار گرفته ام ونه در جایی دیگر،

 

 و چرا این مدت زمان کوتاه که برای حیات به من داده شده

 

 در این نقطه است نه جای دیگر ...

 

 به همان قرار که نمی دانم از کجا  آمده ام  ،

 

 نمی دانم به کجا می روم ،

 

 همین قدر می دانم که در گریز از این جا ، یا برای همیشه

 

 به نیستی افتاده یا در دست های خداوند قهاری اسیرم

 

 بی آن که بدانم در کدام یک ازاین دو وضع تا ابد تقسیم خواهد شد

 

این است وضع من ، پر از ضعف و تردید .

 

 پس نتیجه می گیرم که باید هر روز عمر خود را صرف جستجو کنم ،

 

بی آن که بدانم چه بر سرم خواهد آمد.

 

 شاید بتوانم تحققی در تردید هایم  بیابم

+ نوشته شده در  87/02/06ساعت 16  توسط نیاز   | 

دل به دل راه دارد

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 0  توسط نیاز   | 

ستاره آسمان

 

توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟

واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم اینو که

باید تنها بمونم و تا لحظه مرگم شعر تنهایی بخونم

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 0  توسط نیاز   | 

ماه یکیه.....................

 

همیشه وقتی یکی ازم  می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم ...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی ... !!!

می دونی چرا ...؟

چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم ...

دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکین ... ؟

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...

وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان تا همیشه یکی دوست دارم ...

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 0  توسط نیاز   | 

عشق

 

 

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

 

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

 

 گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

 

گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

 

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

 

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 0  توسط نیاز   | 

یادته

 

روزاي خيلي طلايي يادته؟


روزاي ترس از جدايي يادته؟


موهاي شونه نکرده يادته؟


چشمک از پشت يه پرده يادته؟


عکسمون تو قاب عکسو يادته؟


بله ي بدون مکثو يادته؟


دستمون تو دست هم بود، يادته؟


غصه هامون،کم کم بود يادته؟


چشم نازت مال من بود يادته؟


ديدن من قدغن بود يادته؟


روزاي بي غم و غصه يادته؟


ببينم، اول قصه يادته؟


دست گرمت تو زمستون، يادته؟


شونه ي من زي
ر بارون، يادته؟


واسه ي خنده، اجازه يادته؟


اونا که مي گفتي رازه، يادته؟


دستاتو مي خوام بگيرم، يادته؟


راستي تو، بي تو مي ميرم يادته؟


پيش هم بوديم، نذاشتن،يادته؟


اونا ما رو دوست نداشتن، يادته؟


چيزي خواستيم از خدامون،يادته؟


مستجاب نشد دعامون، يادته؟

+ نوشته شده در  87/02/01ساعت 12  توسط نیاز   |